سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
اقلیم باستان شناسان پارس
     
منوی اصلی
صفحه نخست
ارتباط با ما
آرشیو مطالب
لینک آر اس اس
ورود کاربران سایت
عضویت بعنوان نویسنده

فهرست مطالب
مقالات باستان شناسی
اخبار باستان شناسی
دوران ایلامی
دوران هخامنشی
دوران اشکانی
دوران ساسانی
پیش از تاریخ
جهان باستان
گاه نوشت
اساطیر
متفرقه

پیوند های مفید

آمار بازدید
بازدید امروز : 32
بازدید دیروز : 103
بازدید کل : 14723

امکانات سایت
برای گرفتن فال خود اینجا را کلیک کنید
برای گرفتن استخاره آنلاین با قرآن کریم اینجا را کلیک کنید
 


سخنی کوتاه از مدیر




من در سالی که بادهای سپید می وزید ، در شهر راز ، کنار مشتی سفالینه پیش از تاریخ به دنیا آمدم ، مادرم مرا شهد شجاعت نوشانید و پدرم گاهواره مرا در دره کتیبه ها آویخت ... گویا پرنده ای بازمانده از قافله اساطیرم ، یا دلی که در حمله ی اسکندر سوخته است ، یا شاید انگشتر پیروزه ای هستم که در نبرد خندق سلمان را یاد نیاکان انداخت ، او پارسی بود... اما من در خاکبازی غربت ، در کوچه های طوفان خیز تنهایی ، با آشفتگی و سرگردانی ام بزرگ شدم ، اندک اندک خصائص باستانی ام گل میکند و یاد اسطوره های نجابت سرزمین بر سر شاخه های تاملم شکوفه میکند...آری من یادگار گذشتگان خویشم و تو را نمیدانم ولی من ، عهد کرده ام تا زنده ام از پای ننشینم.


   1   2   3   4      >

مردی در جهنم...

مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک


انجام داده ای فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟

او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که می رفت عنکبوتی را دید اما برای آنکه او را له نکند راهش را کج کرد


و از سمت دیگری عبور کرد.


 فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی.


مرد تار عنکبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت


دست دراز کردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد. که ناگهان تار


عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را که داشتی با فکر


کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادی. دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد.



زهرا فارسی ::: چهارشنبه 13 اردیبهشت 91 ::: ساعت 11:31 عصر
نظرات ()

شعری از مولانا

می‌پنداری که از غمانت رستم
یا بی‌تو صبور گشتم و بنشستم
یارب مرسان به هیچ شادی دستم
گر یک نفس از غم تو خالی هستم

" مولوی "


[img]http://1.bp.blogspot.com/_EMkA5eWhkoQ/S_ad_NLY9dI/AAAAAAAACEA/SKqc4mlUdwc/s1600/Mevlana+Celaleddin+Rumi+(KS).jpg[/img]



میثم شکری پور ::: چهارشنبه 30 فروردین 91 ::: ساعت 6:8 صبح
نظرات ()

حسنک وزیر،

حسنک وزیر، آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی بود که به دستور مسعود غزنوی و به فتوای خلیفه‌ی بغداد، تحت عنوان قرمطی یا اسماعیلی به دار آویخته شد.


امیر حسنک، پسر میکال از خاندان دیواشتیج شاهزاده? سغدی بود. سلطان محمود او را به خاطر دانش و تجربه‌اش به وزارت حکومت خویش منصوب کرد. حسنک در زمان حیات محمود به حج رفت و در هنگام بازگشت به دلیل ناامنی راه‌ها از مسیر مصر به غزنی برگشت. در مصر خلعت خلیفه? فاطمی مصر را که شیعه? اسماعیلی بود قبول کرده و در غزنی تسلیم سلطان محمود کرد. خلیفه? عباسی، حسنک را به قرمطی‌گری متهم نموده و از محمود خواست وی را تسلیم کند. سلطان محمود که به وزیرش اعتماد داشت و مطمئن بود که وی قرمطی نیست به خواست خلیفه جواب رد داد. ابوالفضل بیهقی می‌گوید که سلطان محمود نسبت به پافشاری خلیفه بر اعدام حسنک محمود به خشم آمد و گفت: «به این خلیفه? خرف شده بباید نبشت که من از بهر عباسیان انگشت در کرده‌ام در همه? جهان و قرمطی می‌جویم و آنچه یافته آید و درست گردد بردار می‌کشند، و اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پرورده‌ام و با فرزندان و برادران من برابر است. اگر وی قرمطی است من هم قرمطی باشم!»


پس از مرگ محمود غزنوی، حسنک وزیر از جمله کسانی بود که در به سلطنت رساندن محمد پسر محمود و برادر مسعود تلاش فراوان کرد. زمانی که محمد شکست خورد و مسعود غزنوی زمام امور را در دست گرفت، قرمطی‌گری وزیر پدرش را بهانه گرفته و به درخواست خلیفه? بغداد و با پافشاری بوسهل زوزنی، او را به دار آویخت .در تاریخ بیهقی آمده است که زمانی که مادر حسنک وزیر را پس از سه ماه از مرگ پسرش مطلع کردند، گفت: «بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان را» جسد حسنک پیش از دفن هفت سال بر سر دار ماند



زهرا فارسی ::: جمعه 25 فروردین 91 ::: ساعت 10:53 عصر
نظرات ()

بزرگداشت عطار نیشابوری
زندگینامه فریدالدین محمد عطار نیشابوری
اختصاصی از صفحه بهترین اشعار شاعران بزرگ ایران زمین
----------------------------------
شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری از بزرگان مشایخ عرفان ایران در قرن شش و اوایل قرن هفتم هجری است.

عطار در سال 537... هجری مقارن با 1146 میلادی در قریه کدکن نیشابور به دنیا آمد و چون در آن شهر به دارو فروشی و عطاری اشتغال داشت بدین لقب معروف گشت.

نام او محمّد ، لقبش فرید الدّین و کنیه‌اش ابوحامد بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیه? ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.

عطار در مغازه داروفروشی خود به درمان بیماران می پرداخت . عطار همزمان با داروفروشی به کسب علم و تصوف هم میپرداخت و از شاگردان شیخ نجم الدین کبری بود . عطار به حدی در تصوف پیشرفت کرد که مقامش به جایی رسید که مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی ) درباره وی گفت :
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

عطار در سال 627 هجری در حمله مغول ها در نیشابور به قتل رسید.
در مورد قتل عطار گویند : پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

او را از اهل سنت دانسته‌اند اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به تشیع گرویده یا دوست‌دار اهل بیت بوده است. و البته لازم به ذکر است که استناد این افراد به اشعاری از ایشان است که از نظر اکثر اساتید این حوزه و عطارشناسان به نام، منسوب به ایشان هستند و توسط افرادی هم تخلص یا به نام ایشان سروده شده‌اند و این مهم را می‌توان به راحتی از ابیاتی در خسرونامه فهمید هر چند که ایشان در مقدمه منطق‌الطیر (مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته‌اند و به این افراد توصیه کرده‌اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوستدار خلفای راشدین .

درباره به پشت پا زدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه‌گیری و تقوا را پیش گرفتن وی داستان‌های زیادی گفته شده‌است. مشهورترین این داستان‌ها، آن‌ست که عطار در محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد. درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما عطار همچنان به کار خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت.

تآلیفات و تصنیف های عطار را در نظم و نثر به عدد سوره های قرآن 114 دانسته اند که معروفترین آنها عبارتند از : دیوان قصیده ها و غزل ها که حدود 10 هزار بیت است ، الهی نامه ، پندارنامه ، خسرونامه ، اسرارنامه ، مصیبت نامه و از مثنوی های بسیار مشهور او منطق الطیر است که در این کتاب مراتب سیر و سلوک و رسیدن به حق را از زبان مرغان که در طلب سیمرغ حرکت میکنند بیان میدارد و هفت شهر عشق یا هفت منزل که شامل : طلب ، عشق ، معرفت ، استغناء ، توحید و حیرت و فنا است را در بر میگیرد.

از دیگر تآلیفات مهم عطار به نثر فارسی تذکره الاولیا است که آنرا در سال 617 هجری تآلیف کرده و شرح حال کرامات 96 تن از پیشوایان تصوف و عرفان نوشته شده است و کتابی ارزشمند میباشد.

محمد عطار نیشابوری از حاملان بزرگ فلسفه اشراق بوده که غزل معروف " مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم " موید همین مطلب است.

گردآوری توسط : میثم شکری پور

http://www.facebook.com/IranPoem


میثم شکری پور ::: جمعه 25 فروردین 91 ::: ساعت 9:13 عصر
نظرات ()

درفشهای اورارتویی آذربایجان
 رضا مرادی غیاث آبادی

پنجشنبه 21 مرداد 1389





برگرفته از کتاب در دست چاپ نگارنده با همین عنوان. در اینجا تعداد کمی از تصویرهای فراوان کتاب آمده است.



بــا دو اســبـم، بـا گـردونـه اسـب‌هـایـم،
بــازوان مــن بــود، فـاتـح پـادشـاهـی اورارتـو!

کتیبه شاه اَرگیشتی


پیشگفتار


آثار و اشیای باستانی، چه از راه کاوش‌های علمی و چه از راه حفاری‌های غیرمجاز و یا عملیات عمرانی بدست آمده باشند، متعلق به یک ملت و متعلق به همه بشریت هستند. چرا که این آثار به همراه پژوهش‌های انجام پذیرفته بر روی آنها، می‌تواند نادانسته‌هایی را آشکار کند و روشنی‌بخش تاریخ انسان و سرگذشت تمدن‌ها و جوامع بشری باشد. اما این آثار و اشیای باستانی همواره در موزه‌ها و دیگر مراکزی که در دسترس همگان هستند، نگهداری نمی‌شوند و سر از کلکسیون‌ها و مجموعه‌های شخصی‌ای در می‌آورند که دست پژوهشگران از آنها کوتاه است. هر کوششی که بتواند بخشی از اینگونه آثار یا دستکم تصاویری از آنها را در اختیار همگان قرار دهد، می‌تواند برای پژوهش‌های تاریخی و باستان‌شناختی مفید باشد و پرتوی نوری بر نادانسته‌ها و مجهولات موجود بیفکند.


تصاویری که در ادامه این گفتار آورده شده‌اند، بخشی از اشیای مفرغی اورارتویی هستند که در زمانی نامعلوم از شمال غربی آذربایجان بدست آمده و در تاریخ هفدهم آذرماه 1354 (هشتم دسامبر 1975) در حراجی ساتبی (Sotheby) لندن فروخته شده‌اند. از محل فعلی نگهداری این آثار و مالک احتمالی آنها هیچگونه اطلاعی در دست نیست.


با توجه به اهمیت موضوع، نگارنده کوشش کرد تا بتواند به تصاویر و اطلاعاتی از این آثار دست یابد. اما این کوشش به جایی نرسید و در نهایت توانست کاتالوگی متعلق به مراسم حراج را پیدا کند که تصاویر مبهمی از این اشیای باستانی و درفش‌ها و نگاره‌های کیهانی در آن عرضه شده بود.


کیفیت نامطلوب تصاویر، نگارنده را بر آن داشت تا از چند هنرمند نقاش و علاقه‌مند به مطالعات باستانی برای بازنگاری دقیق و خوانای عکس‌ها درخواست یاری نماید.


آنچه در ادامه می‌آید، دربردارنده طرح‌ها و توضیحات مختصری پیرامون این اشیای مفرغین است که امید می‌رود در آینده از آگاهی‌ها و دانسته‌های بیشتری برخوردار شویم.


در پایان لازم می‌دانم از خانم‌ها طاهره افضلی، نرگس فراهانی و مریم (پگاه) امینی که برای نقاشی و ترسیم نگاره‌ها به نگارنده یاری رساندند، سپاسگزاری کنم.


پرچم از آذربایجان



یکی از خدایان بالدارِ کیهانیِ اورارتویی در برج بز (جَـدْیْ) همراه با پادشاه یا مردی ناشناخته در روبرو و مرد درفش بدست دیگری در پشت سر، و نیز همراه با هلال ماهِ نهاده بر میز
10?8 سانتیمتر بلندا و 17?1 سانتیمتر پهنا، سده هشتم تا هفتم پیش ازمیلاد



چشم‌اندازی به کشور و تمدن اورارتو


اگر هزاره‌های هشتم تا پنجم پیش از میلاد (دوره‌های نوسنگی و مس) زمان زندگی آرام و مسالمت‌آمیز جوامع بشری بود؛ و هزاره‌های چهارم و سوم پیش از میلاد (دوره مفرغ) زمان شکل‌گیری شهرها، دولت‌ها، ادیان، سپاهیان و نظام‌های مدنی و طبقات اجتماعی بود؛ از هزاره دوم پیش از میلاد (دوره آهن) و پس از یک دوره خشکسالی گسترده ، زمان جنگ‌های بزرگ و پُرشمار آغاز می‌شود و لشکرکشی‌ها و جهان‌گشایی‌های بی‌پایان گسترش می‌یابند.


هزاره دوم و یکم پیش از میلاد، زمان پیدایش تمدن‌ها و کشورهای گوناگونی است که نتیجه و برآیند همین لشکرکشی‌ها و شکست‌ها و پیروزی‌ها بوده است. لشکرکشی‌هایی که نتیجه آنها، چه شکست بوده باشد و چه پیروزی، برای مردم عادی تفاوتی نداشت و آنان قربانیان و زیان‌دیدگان اصلی نبردها بودند. در این دوره، کشورها و تمدن‌های متنوعی در آسیای غربی پیدا می‌شوند و یا قدرت بیشتری می‌یابند. در ایران‌زمین: کاسیان، لولوبیان، گوتیان، عیلامیان، مانّاییان، مادان و هخامنشیان؛ در بین‌النهرین و آنسوتر:  اکّدیان، بابلیان، آشوریان، کنعانیان، آرامیان و فنیقیان؛ در آناتولی و آسیای صغیر: میتانیان، هوریان، هیتیان، کیمیریان و اورارتوییان.


اورارتو در نیمه پایانی هزاره دوم پیش از میلاد، تمدنی مبتنی بر یک اتحادیه قومی بود. اما کشور و دولت اورارتو در نیمه نخست سده نهم پیش از میلاد پا به عرصه تاریخ نهاد. این کشور پس از سیصد سال و در سده ششم (حدود سال 590) پیش از میلاد، پس از مدت‌ها جنگ و نبرد با آشوریان و دیگر کشورهای پیرامون و احتمالاً بر اثر شکست از سکاییانِ کوچ‌رو و یا «هُـوْخْـشَـثْـرَه/ هوخشتره» (بابلی: «کیاکسار») سومین و قدرتمندترین پادشاه ماد (633 تا 585 پیش از میلاد) برای همیشه از تاریخ محو می‌شود. هوخشتره پیش از این و در سال 605 پیش از میلاد پادشاهی نیرومند آشور را از میان برده بود.


کشور اورارتو همواره از سوی آشوریان در معرض تاخت و تاز بوده است. کتیبه‌ و نگارکندی از شَلمَـنـصَـر سوم حاکی از حمله او به این شهر، کشتار اهالی، خونین کردن کوهستان‌ها، سوزاندن شهرها و برافراشتن میل‌هایی از سر انسان‌هاست. اما با این حال، کشور آشور پیش از آنکه بتواند اورارتو را نابود کند، خود مغلوب پادشاهی ماد گردید.


سرزمین اورارتو شامل پهنه‌ای می‌شد که تقریباً برابر است با شرق و جنوب‌شرقی آناتولی (ترکیه امروزی)، شمال کردستان، غرب و شمال‌غربی آذربایجان، تمامی ارمنستان و بخش‌های از گرجستان. پایتخت اصلی اورارتوییان در شهر قلعه‌مانند «تـوشـپـا» (Toushapa/ Tospa) در شرق دریاچه وان بوده که سرزمین اصلی آنان نیز بشمار می‌رفته است.


بازمانده بناها و آثار اورارتویی توشپا، در قلعه و تپه‌هایی در غرب شهر امروزی وان (که به نام‌های «وان قلعه‌سی» و «وان قدیم» خوانده می‌شوند) و در فاصله دو کیلومتری از کرانه دریاچه، همچنان برجای مانده است.


کشور و تمدن باستانی اورارتو (Urartu) یا «اوروآتری» (Uruatri) نام مشهورِ تاریخیِ خود را از کتیبه‌های آشوریان گرفته است. این نام به احتمال زیاد با نام جغرافیایی «آرارات» که در عهد عتیق  نیز آمده، در پیوند است. نام آرارات اکنون برای نامیدن قله‌هایی در همین منطقه که در زبان ترکی «آغری‌داغ» و در زبان ارمنی «ماسیس» نامیده می‌شوند، بکار می‌رود.


اما اورارتوییان هیچیک از این نام‌ها را بکار نمی‌بردند و خود را «بـیـائی» (Biai) یا بیائیـنی/ بیائیـنیـلی (Biaini/ Biainili) می‌نامیدند. در کتیبه‌های برجای مانده بر ستون‌های بناهای توشپا و نیز در سنگ‌نبشته «کِـلِـه‌شـیـن» در غرب شهر اُشـنَـویه که شاه «ایـشـپـوئـیـنی» آنها را به دو زبان آشوری و اورارتویی نوشته است، خود را به ترتیب «پادشاه سرزمین نـائـیـری (Nairi)» و «پادشاه سرزمین بیائینی» نامیده است. واژه نائیری، نامی برای دریاچه وان و شهر مجاور آن بوده، اما گویا به تمامی کشور اورارتو تعمیم داده می‌شده است.


سنگ‌نبشته‌های برجای مانده از زمان شاه سَـردوری یکم، کهن‌ترین کتیبه‌ها از میان حدود چهارصد کتیبه اورارتویی هستند که تاکنون شناخته شده‌اند. این کتیبه‌ها بر صخره‌های قلعه وان (وان قلعه‌سی) نوشته شده است.


زبان اورارتویی ادامه زبان هـوری/ خـوری و از خانواده زبان‌های هورو-اورارتویی است. خط نگارشی این زبان در ابتدا نوعی خط تصویری (هیروگلیف) اختصاصی و بومی اورارتویی بود که بعدها به خط آشوریِ اصلاح‌شده که میخ‌های متقاطع آن به شکل منفصل و مجزا نوشته می‌شدند، تغییر یافت. اقتباس خط آشوری و نیز برخی دیگر از سنت‌های هنری آشوری، دلالت می‌کند که اورارتوییان تا اندازه زیادی متأثر از سنت فرهنگی آشوریان بوده‌اند.


در سنگ‌نبشته سه‌زبانه داریوش بزرگ هخامنشی در بیستون (DB)، به گونه‌های متفاوتی به نام این کشور اشاره شده است. داریوش در نسخه بابلی کتیبه بیستون از نام «اوراشْـتـو» بهره می‌برد در حالیکه در نسخه عیلامی، نام «هَـرمی‌نـویـا» و در نسخه فارسی باستان (ستون یکم، بند ششم)، نام «ارمـیـنَـه» (ارمنیه) را بکار برده است. نام اوراشتو به همین شکل در نسخه بابلی سنگ‌نبشته خشیارشاشاه در تخت‌جمشید (XPh) نیز آمده است.


ارمنیه (که می‌توان آنرا اورارتوی جدید و ادامه تمدن اورارتویی نامید)، یکی از سرزمین‌های تابعه حکومت مرکزی ایران در زمان شاهنشاهی هخامنشی بوده است. این نام به شکل «اَرمِـنـیـا» به زبان لاتینی نیز راه یافته است.


چنین به نظر می‌آید که نام «آلارودی» (Alarodi) که هرودت بکار برده است، بر اورارتوییان دلالت می‌کند.


مشهورترین پادشاهان اورارتویی عبارتند از: «اَرامِـه/ آرامـو» (Arame/ Aramu) از 855 تا 844 پیش از میلاد، «سَـردوری/ سِـدوری/ سیدوری یکم» (Sarduri/ Seduri/ Siduri I) پسر لوتیپری (Lutipri) از 844 تا 828، «ایشپوئینی» (Ishpuini) پسر سَردوری یکم از 828 تا 810، «مِـنـوآ» (Menua) پسر ایشپوئینی از 810 تا 785، «اَرگـیـشـتی یکم» (Argishti I) پسر مِـنـوآ از 785 تا 753، «سَـردوری دوم» (Sarduri II) پسر اَرگیشتی یکم از 753 تا 735، «روسا» (Rusa) پسر سَردوری دوم و شماری پادشاهان دیگر با نام‌هایی مشابه همچون «سَردوری سوم» و «اَرگیشتی دوم». تعداد و توالی شاهان متأخر اورارتویی به درستی دانسته نیست.


دولت و تمدن اورارتو در زمان پادشاهی مِنوآ و پسرش اَرگیشتی یکم به اوج عظمت و بزرگی خود رسید.


در پیرامون شهر وان، بازمانده گورهای صخره‌ای متعددی وجود دارد که ممکن است آرامگاه پادشاهان اورارتویی بوده باشد. تعدادی اشیای مدفون و یک نمونه کتیبه که در یکی از این دخمه‌ها (← بخش بعدی) پیدا شده است، احتمال درستیِ این گمان را بیشتر می‌کنند.


در اورارتو پرستش ده‌ها خدای گوناگون متداول بوده است. در کتیبه صخره‌ای مهمی که در محوطه باستانی «مهر قاپوسی» (دروازه مهر) در نزدیکی شهر وان جای دارد، نام حدود هفتاد خدا آمده است. سه خدا از انجمن خدایان اورارتویی بزرگ‌تر از دیگران دانسته می‌شده‌اند و مشترکاً خدایان بزرگ اورارتو بوده‌اند. این سه خدا به ترتیب اهمیت عبارت بودند از: خدا «خالدی/ هالدی» (Khaldi/ Haldi) خدای سیاره مشتری/ اورمزد، خدا «تِـئـی‌شِـبـا» (Teisheba) به احتمال خدای سیاره بهرام/ مریخ، و خدا «شیوینی» (Shivini) خدای خورشید. همچنین خدا سَـردی/ ساردی (Sardi) خدای سیاره ناهید/ زهره نیز از خدایان محبوب اورارتو بوده است. بخش آغازینِ نام شاه سَردوری در کتیبه‌ها، با کوته‌نوشت «ایشتار» در خط آشوری نوشته شده است و بر اینهمانی نام این پادشاه با خدا سـاردی/ ناهید دلالت می‌کند.


نقش بسیار زیاد ستارگان و صورت‌های فلکی در اندام و پیرامون نگاره‌های خدایان اورارتویی بر روی آثار مفرغین، نشان می‌دهد که اورارتوییان نیز همانند دیگر مردمان و جوامع باستانی، خدایان خود را در آسمان‌ها می‌جسته‌اند و هر یک از سیارات یا ستارگان بزرگ را به خدایی خاص منسوب می‌داشته‌اند.


آسمان و پدیده‌های کیهانی برای مردمان باستان، گستره‌ای بکلی بیرون از دامنه نفوذ اراده و توانایی‌های بشری، و در نتیجه خاستگاه و باششگاه تمامی خدایان، ایزدان و نیروهای بیرون از قدرت انسان دانسته می‌شده است. جوامع باستان، خاستگاه و سرچشمه پدیده‌های زمینی و رویدادهای نیک و بد را در آسمان جستجو می‌کرده‌اند و از همین‌روی است که در سراسر شرق و غرب باستان، آسمان منزلگاه نیروهایی دانسته می‌شده که سرنوشت و مقدرات بشری را رقم می‌زده است.


هرچند که اورارتو در آغاز سده ششم پیش از میلاد مغلوب پادشاهی ماد یا مغلوب سکاییان شد و برای همیشه از میان رفت و بعدها نیز سه خدای ایرانیِ اهورامزدا، میترا و ناهید جای خدایان سه‌گانه آنان را گرفت؛ اما سنت‌های هنری، معماری و فرهنگی اورارتویی به حیات خود ادامه داد و تأثیری فراوان بر شاهنشاهی هخامنشی نهاد.


کشف آثار و اشیای باستانی اورارتویی


در ایران و به ویژه در غرب و شمال‌غربی دریاچه اورمیه/ ارومیه بازمانده‌های فراوانی از دوران اورارتو شناسایی شده است. همچنین کتیبه‌های اورارتویی متعددی نیز در شمال غربی ایران پیدا شده‌اند که یکی از مهم‌ترین آنها، سنگ‌نبشته «کِـلِـه‌شـیـن» از شاه ایشپوئینی پسر سَـردوری در غرب شهر اشنویه است. این کتیبه منفرد بر سنگی به بلندای 170 سانتیمتر و به دو خط و زبان اورارتویی و آشوری نگاشته شده و اکنون در موزه شهر ارومیه نگهداری می‌شود.


از دیگر سنگ‌نبشته‌های اورارتویی پیداشده در ایران می‌توان به کتیبه‌های «داش‌تپه» در 20 کیلومتری شمال‌غربی میاندوآب، کتیبه «نشت‌بان» (نشت‌اوغلی) در 25 کیلومتری شرق سراب، کتیبه «رازلیق» در 15 کیلومتری شمال سراب و کتیبه «سقندل» در 40 کیلومتری غرب اهر اشاره کرد.


در ایران، قلعه‌ها و محوطه‌های اورارتویی متعددی نیز شناسایی شده است که مهمترین آنها دو قلعه بسطام در نزدیکی شهر قره‌ضیا‌ء‌الدین و قلعه ورهرام در شمال‌شرقی ماکو و در نزدیکی رود ارس است.


شمار فراوانی از آثار اورارتویی در کاوش‌های باستان‌شناختیِ محوطه‌های باستانی قلعه وان (وان قلعه‌سی) و «توپراک‌قلعه» در نزدیکی آن و نیز در دو محوطه باستانی «کرمیربلور» و «آرین‌بِـرد» (قانلی‌تپه) کشف شده‌اند. تپه کرمیربلور بازمانده شهر اورارتویی «تِـئی‌شِـبائینی» و تپه آرین‌بِـرد بازمانده شهر اورارتویی «اِرِبونی/ ایرِپونی» است که به احتمال زیاد نام ایروان از آن ریشه می‌گیرد. هر دوی این محوطه‌ها متعلق به سده هشتم پیش از میلاد هستند و در نزدیکی ایروان در ارمنستان واقع شده‌اند.


اما بجز آثار پیدا شده در کاوش‌های علمی، شمار بسیار زیادتری از اشیای اورارتویی بطور اتفاقی و یا در نتیجه حفاری‌های غیرمجاز پیدا شده‌اند. این حفاری‌های غیرمجاز در دهه‌های پایانی سده نوزدهم میلادی به ویژه در نواحی پیرامون وان بسیار گسترده بوده است. در بایگانی موزه‌های بریتانیا و ارمیتاژ، نامه‌ها و اسنادی از ارتباط‌های قاچاقچیان و فروشندگان اشیای عتیقه با دیپلمات‌ها و موزه‌ها وجود دارد. به موجب این نامه‌ها «هنری لایارد» واسطه این معامله‌ها برای موزه بریتانیا بوده است. به گزارش پیوترووسکی، «هرمزد رسام» (یابنده استوانه منشور کورش) که در حفاری‌های مخفی تمرین کرده بود، با او همکاری داشت.


در سال 1274 خورشیدی (1895 میلادی) و در واپسین سال‌های پادشاهی ناصرالدین‌شاه قاجار، گروهی از عشایر کُرد طایفه جلالی در چهار کیلومتری شمال رود ارس و نزدیکی روستای «علیشار» در شمال‌غربی آذربایجان (که در آن زمان جزو خاک ایران بوده و اکنون در نخجوان است) یک گورصخره اورارتویی را پیدا می‌کنند. این دخمه از اتاق‌ها و تاقچه‌های متعددی در دل سنگ ساخته شده بوده که در اتاق‌ها و تاقچه‌های آن، اشیای فراوانی متشکل از ظرف‌ها، دسته دیگ‌های بسیار بزرگ به شکل خدابانوی بالدار، دستبند، یراق‌آلات اسب، زنگوله و اشیای دیگر نهاده بوده‌اند. بعدها بر روی زنگوله مفرغی، کتیبه کوتاهی که نام شاه اَرگیشتی یکم (785 تا 753 پیش از میلاد) را بر خود داشت، شناسایی شد و انتساب احتمالی این گورصخره‌ای به این پادشاه را مطرح کرد.


اشیای گور به سرعت به تاراج رفتند. بخش بزرگی از ظرف‌ها را خان ماکو تصرف کرد و بخش دیگری به واسطه فرماندار ایروان به موزه ارمیتاژ راه یافت. از سرنوشت بسیاری از آثار پیدا شده در این گورصخره‌ای اطلاعی در دست نیست.


گورصخره‌ای مهم دیگری نیز در سال 1284 خورشیدی (1905 میلادی) در شمال‌غربی دریاچه اورمیه/ ارومیه و در نزدیکی روستای «گوشی/ قوشی» کشف شد. در این دخمه نیز اشیایی همچون دسته دیگ و کمربند نگارین مفرغی و آثار دیگر به دست آمد.


یک آرامگاه اورارتویی دیگر نیز در دهه 1320 خورشیدی (1930 میلادی) در نزدیکی آلتین‌تپه در 20 کیلومتری شرق ارزنجان کشف شد که همچون دو دخمه پیشین دربردارنده آثار و اشیایی غنی از زمان اورارتوییان بود.


شواهدی معدود از گورها و ظرف‌های آمیخته با خاکستر و استخوان انسان، این گمان را مطرح می‌کند که ممکن است سنت سوزاندن مردگان در کنار دیگر سنت‌های تدفینی در اورارتو رایج بوده باشد.


بسیاری از اشیای باستانی یافت‌شده در کاوش‌های حوزه تمدن اورارتو در موزه ارمیتاژ در سنت‌پترزبورگ، موزه دولتی ارمنستان در ایروان، موزه دولتی گرجستان در تفلیس و دیگر موزه‌های جمهوری‌های پیشین شوروی، موزه باستان‌شناسی ارزروم، موزه شهر وان، و نیز در موزه‌های بریتانیا، لوور، برلین، استانبول و موزه ایران باستان در تهران نگهداری می‌شوند.


درفش های آذربایجان باستان


یکی از خدایان بالدار اورارتویی در برج بز (جَـدْیْ)
15?9 سانتیمتر بلندا و 9?2 سانتیمتر پهنا، سده هشتم تا هفتم پیش ازمیلاد


مفرغ‌های نگارین اورارتویی


چنانکه در پیشگفتار اشاره شد، تصاویری که در ادامه این گفتار آورده شده‌اند، بخشی از اشیای مفرغی اورارتویی هستند که در زمانی نامعلوم از شمال غربی آذربایجان بدست آمده و در تاریخ هفدهم آذرماه 1354 (هشتم دسامبر 1975) در حراجی ساتبی (Sotheby) لندن فروخته شده‌اند. از محل و مالک احتمالی این آثار و نیز محل پیدایش آنها اطلاعی در دست نیست. اما ممکن است بخشی از اشیای دخمه «گوشی/ قوشی» و یا دخمه «علیشار» (← بخش پیشین) بوده باشند.


اهمیت موضوع و نقش‌های نجومی و کیهانی این آثار موجب شد تا نگارنده کوشش کند با بهره‌گیری از کاتالوگ متعلق به مراسم حراج، تصاویر مبهم درفش‌ها و نگاره‌های کیهانی این اشیای باستانی را بازنگاری کند تا بلکه رهگشای مطالعات آتی بر روی تمدن‌های باستانی منطقه، و ادیان و باورهای آنان باشد.


تمامی این نقوش، برجسته‌کاری و قلمزنی بر روی صفحه‌های مفرغی هستند که حدود شش تا هفده سانتیمتر طول دارند. در گوشه‌های این صفحه‌های مفرغیِ نگارین، سوراخ‌هایی دیده می‌شود که نشان می‌دهد این صفحات بر روی اثر دیگری سوار می‌شده‌اند. ممکن است که این صفحه‌ها نوعی درفش یا پرچم بوده باشند.


در این نشان‌ها و نگاره‌ها، خدایان بالداری دیده می‌شوند که درفشی را بر دست گرفته‌اند. پوشاک گلدوزی شده و بسیار زیبای آنان آکنده از نقش ستاره‌هاست و در پیرامونشان نیز ستاره‌های فراوانی رسم شده که تأکیدی بر هویت کیهانی و مینوی آنهاست. فراوانی ستاره‌ها در این نقوش بیشتر از آنی است که در طرح‌های بازنگاری آمده است. در این طرح‌ها، بخاطر پیشگیری از ابهام و شلوغی صفحه، تنها شمار معدودی از این ستاره‌ها رسم شده‌اند.


نگاره‌های مرد یا زن بالدار در سرزمین‌ها و تمدن‌های شرق باستان همواره برای خدایان و شخصیت‌های مینوی بکار می‌رفته و هیچگاه زمینیان را همراه با بال تصویر نمی‌کرده‌اند. اما ممکن است که نگاره خدایان را بدون بال نیز رسم کرده باشند.


برخی از این خدایان بر بالا یا در کنار بز یا شیری ایستاده‌اند. این ترکیب‌ها برگرفته از مقارنه سیاره‌ها با برج‌های فلکی بز (جَـدْیْ) و شیر (اسد) است. در اختربینی باستانی، مقارنه خدایانِ تجلی‌یافته در سیاره‌ها با برج‌های فلکی، معنا و مفهوم‌های ویژه‌ای داشته است. آنان برخی از این مقارنه‌ها را خوش‌یُمن و مبارک می‌دانسته‌اند و به پلیدی و نامبارکی برخی دیگر باور داشتند.


درفش‌هایی که خدایان یا دیگران بر دست گرفته‌اند، یک صفحه چهارگوش با خمیدگی مقعر در میانه است که معمولاً دو خط متقاطع از آن عبور کرده است. در چهار گوشه درفش‌ها نیز چهار دایره قُبه‌مانند دیده می‌شود. اینگونه قبه‌ها بر فراز کلاه یا تاج خدایان نیز دیده می‌شود و در اینجا ممکن است اشاره‌ای به ستاره قطبی باشد که محور و سامان‌دهنده کیهان در بسیاری از باورهای کهن دانسته می‌شده است.


در برخی تصاویر، پادشاهی ناشناخته با جامی در دست نشان داده شده که روی میزی که در برابرش قرار دارد، یک هلال ماه نهاده شده است. در تصویرهای دیگر، چنین هلال ماهِ نهاده بر میز در برابر یکی از خدایان دیده می‌شود.


در برخی دیگر از نگاره‌ها رشته‌ای تسبیح‌مانند در دست این خدایان دیده می‌شود که در نوع خود جالب و بی‌همتا هستند. چنین نشان و نگاره‌ای- تا جایی که اطلاع دارم- در هیچیک از نگاره‌های باستانی اقوام دیگر دیده نشده است.


در بالای بالِ چند نگاره، افزوده‌ای چهارگوش دیده می‌شود که ممکن است شرابه‌ها و آرایه‌ها و زینت‌های بال باشد. اما با شواهد موجود، توضیح و توجیه آنها کار آسانی نیست.


در هنر اورارتویی، از دایره و خط‌های مورب و موازی به فراوانی استفاده می‌شده است. در این هنر، معمولاً چهره انسان‌ها یا خدایان انسان‌نما را در حالی از نیمرخ نشان می‌داده‌اند که چشم آنان در وضعیت تمام‌رخ بوده است. این سنتی است که در سراسر شرق باستان و از جمله در ایران، مصر و بین‌النهرین متداول بوده است.


اورارتوییان فلزگران برجسته‌ای بودند و اشیای زرینی که در کاوش‌های تپه زیویه در فاصله میان دو شهر سقز و تکاب پیدا شده‌اند، در بردارنده نگاره‌هایی هستند که تا اندازه زیادی به هنر و فلزکاری اورارتویی شباهت دارند و ممکن است از یک سنت فرهنگی یکسان نشأت گرفته باشند.


یادآوری این نکته نیز ضروری است که نبود ریش در نگاره‌های اورارتویی به معنای جنسیت زنانه نیست. برخلاف بسیاری از تمدن‌های باستانی، مردانِ بدون ریش در نگاره‌های اورارتویی فراوان هستند.




حامد مولایی ::: چهارشنبه 16 فروردین 91 ::: ساعت 10:17 عصر
نظرات ()

   1   2   3   4      >

مطالب پیشین

حمایت از ثبت پسوندهای اینترنتی دات پارس (PARS.) و خلیج فارس (Per
قربانگاه 1500 ساله در پرو
کتیبه دختر گبر اقلید
کشف تخته سنگ نادری از رامسس سوم در معبد کارناک
نابودی تمدن مایاها بر اثر خشکسالی
کشف کلاه جنگجوی باستانی ، صاحب ناشناخته
کاخ مدائن
10کشف برتر باستان شناسی
10کشف برتر باستان شناسی
10کشف برتر باستان شناسی
جهان در انتظار بزرگترین کشف باستانشناسی قرن
جزیره کوچکی از بزرگترین مجمع الجزایر جهان
مشهورترین جسد جنگ دوم جهانی +عکس
وصیت نامه ی وحشی بافقی
(( انا لله و انا الیه راجعون ))
[همه عناوین(263)][عناوین آرشیوشده]

درباره ما

قوانین سایت ما



 
اعضای گروه باستان شناسان پارس
مدیر وبلاگ : وحید زارع[78]
نویسندگان وبلاگ :
ادیان گورکی
ادیان گورکی (@)[69]

حامد مولایی
حامد مولایی (@)[97]

حبیب رئیسی (ارشد)
حبیب رئیسی (ارشد)[2]
شیوا روستایی
شیوا روستایی[0]
زهرا فارسی
زهرا فارسی[15]
میثم شکری پور
میثم شکری پور[2]
یک پارسی
یک پارسی[1]
دومین پارسی
دومین پارسی[0]
سومین پارسی
سومین پارسی[0]

 


تمامی حقوق سایت گروه باستان شناسان پارس محفوظ است
DESIGNED BY REGION FREE™ W W W . B A S T A N S H E N A S . I R